تو را بوسید باز.............

ساخت وبلاگ

خنده هایت باغی از یاقوت و مروارید باز

هی ببین این لحظه ماه مهربان خندید باز!

هی ببین از پشت کوه ابروانت سر زده است

دو ستاره، دو غزل!اصلاً دو تا خورشید، باز

ابر گیسوی سیاعت تا که بالا می رو

دماهتاب صورتت روشن شده تابید باز

فرش های خانتان لبریز از عطر گل است

یعنی این که دامن سبز شما چرخید باز

تو رها می رقصی و آرام با تو می زند

نغمه ای مستانه تر از چنگ خود ناهید باز

باد، مو های تو را با خود پریشان می کند

ولوله افتاده در هر شاخه ی این بید باز

وايه اصلاً لال می ماند بگوید تو چقدر …

بس که زیبایی دهانش مانده از تمجید باز

شعر اینجا پاک تسلیم نگاهت می شود

مثل یک مغلوب دستان تو را بوسید باز

گرچه این گونه که تو در بیت ها طوفان شدی

می شود آن خنده را چیز دگر نامید باز

می شود این شعر ها را خط زد و از سر نوشت

می شود هفتاد جور از نو غزل را چید باز

می شود اما نمی خواهم همین گونه خوش است

خنده هایت می شود بر شعر من تایید باز

لب بزن دست من و این شعر را باهم بگیر

چون که تا اینجا فقط محض شما خندید باز!

تا بخندی سال نو تحویل خواهد شد عزیز

لب بزن! لبخند شو! دارد می آید عید باز!

...
نویسنده : بازدید : 3 تاريخ : شنبه 24 شهريور 1397 ساعت: 12:58